حكيم ابوالقاسم فردوسى

104

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

آمد ، شما را به آنها مىسپارم ، و خود نيز نمىجنگم . بزرگان ايران بدين پيمان رضا دادند . پيكى به زال فرستادند و عهدى را كه با اغريرث بسته بودند ياد كردند . پيك چون به زابلستان رسيد و پيغام گزارد ، زال سرداران و جنگاوران را نزد خويش خواند و گفت كدام يك از شما به جنگ اغريرث مىرود ؟ كشواد داوطلب نبرد شد . سپاهى پرخاش جوى از گردان آراست . چون دو سه منزل پيش رفت اغريرث آگاه شد . سارى را خالى كرد . كشواد چون بدان شهر رسيد بنديان را آزاد كرد . هر يك را اسبى داد و آنان را به زابلستان برد . زال از رها شدن ايشان شاديها كرد و به شهر اندر آوردشان ارجمند * بياراست ايوانهاى بلند كشته شدن اغريرث به دست برادر وقتى اغريرث جنگ ناكرده از آمل به رى رسيد افراسياب به وى پرخاش كرد و به دو گفت كاين چيست كانگيختى * كه با شهد حنظل بياميختى بفرمودمت كاين بدان را بكش * كه جاى خرد نيست و هنگام هش اغريرث دگر بار زبان به نصيحت بر او گشود و گفت : كشتن اسيران جنگى دور از آيين جوانمردى و مردمى است ، و در هيچ كيش و مذهب روا نيست . افراسياب به شنيدن اين سخنان در خشم شد ، خروشيد دست به شمشير برد و برادرش را با يك ضربت به دو نيم كرد . زال وقتى خبر كشته شدن اغريرث را شنيد به سردارانش گفت : چنين مىنمايد كه بخت از افراسياب برگشته است . آن گاه به پارس لشكر راند . از سوى ديگر افراسياب نيز آمادهء كارزار شد و خود را به خوارِ رى رساند .